• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

یدالله عیسی نیاء

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



شهید یدالله عیسی نیاء (۱۳۴۶ قائمشهر _ ۱۳۶۵ شلمچه) متولد شهرستان قائمشهر در استان مازندران است. ایشان در خانواده‌ای با ایمان و دوستدار اهل بیت علیه ‌السلام متولد شد، مادرش ؟ و پدرش فیض الله نام داشت.یدالله عیسی نیاء در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد و به فراگیری تحصیل پرداخت، تحصیلات را در حوزه علمیه ادامه داد .شهید بزرگوار مجرد و فرزند ؟ خانواده بود.یدالله عیسی نیاء در عضویت بسیجی و در لشکر ۲۵ کربلا و در رسته پیاده به اسلام خدمت می کرد که در ۱۳۶۵/۱۰/۲۰ هجری شمسی در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای پنج شهد شیرین شهادت نوشید و در جوار رحمت الهی جای گرفت. پیکر پاک این شهید عزیز پس از تشییع در گلزار شهدای ؟ به خاک سپرده شد. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

فهرست مندرجات

۱ - تعهد سرخ

۱ - تعهد سرخ

[ویرایش]

بيستم دى‌ماه ۶۵ بود و در شلمچه كنار شيخ يدالله عيسى نيا در سنگر بوديم. من گاهى چشمم را مى‌گذاشتم پشت دوربين و به آرامشى كه در خط شكل‌گرفته بود، نگاه مى‌كردم و چشم برمى‌داشتم. در اصل داشتم با شيخ يدالله حرف مى‌زدم و با ايشان مباحثه مى‌كردم. حضور شيخ يدالله عيسى‌نيا در سنگر غنيمت بود. من در مورد مسائل فقهى از او نظر مى‌خواستم و شيخ يدالله هم با سخاوتِ مخصوص به خودش، آنچه مى‌دانست را در اختيارم قرار مى‌داد. شيخ يدالله آدم باسوادى بود و هرلحظه صحبت‌هايش به علم انسان اضافه مى‌كرد. از آنهايى بود كه صورتش آدم را ياد خدا مى‌انداخت. در همين لحظاتى كه من غرق گفتگو و مباحثه‌ى علمى و استفاده از علم شيخ‌يدالله بودم، يك‌نفر شيخ‌يدالله را به اسم صدا زد و گفت: حاج‌آقا مواظب باش! ما سريع و بلافاصله برگشتيم به سمت صدا و اما هيچ‌كس آنجا نبود. خيلى عجيب بود. امكان نداشت كه هر دو در يك آن اشتباهى شنيده باشيم. كسى هم نمى‌توانست به‌سرعت اين‌طور از سنگر غيبش بزند. ما به فكر فرورفتيم. رشته‌ى درس و بحث پاره شد. من غرق در تعجب شدم كه خدايا اين ديگر چه حكايتى بود كه از سر ما گذشت‌؟ شيخ‌يدالله هم يك‌كلمه‌ى ديگر صحبت نكرد و در يك فكر عميق فرورفت. غرق شد در توجهاتى كه قبلاً از او ديده بودم. از همان توجهات و تفكراتى كه افضل از عبادت ساليان است. در همين لحظات زندگى شيخ‌يدالله جلوى چشم من زنده شد. شيخ اهل قراحيل از توابع قائم‌شهر مازندران بود. ما هم‌سن‌وسال بوديم و ده يازده‌ساله كه انقلاب به پيروزى رسيد و ما بعد از دوران راهنمايى به حوزه علميه‌ى كرمانى‌هاى شهر مقدس قم رفتيم و از آن به‌بعد همه‌ى فكر و ذكرمان تحصيل سربازى در ركاب امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بود. فعاليت در بسيج و مسجد و كارهاى فرهنگى در روستا را هيچ‌وقت فراموش نكرديم و درس و بحث را هم با جدّيت دنبال مى‌كرديم. حالا چرا بايد اسم ايشان را صدا مى‌زدند و توجهش مى‌دادند؟ شيخ يدالله غرق در فكر بود و من هم غرق در اين معمّا كه چرا اسمش را صدا زده‌اند. در همين لحظات بود كه صداى سوت خمپاره باعث شد كه هر دو دراز بكشيم كف سنگر و من دائم به اين فكر مى‌كردم كه شيخ عيسى در سال‌هاى تحصيلش چطور درس خوانده. صداى ناله‌هاى العفو العفوش در دعاها و نماز شب‌هايش مقابل چشم‌هايم مجسّم شده بود. همان‌طور كه در درس بى‌نظير بود، در ورع و تقوا و تهجّد هم در بين آنهايى كه ديده بودم، نظير نداشت. حالا سينه‌خيز بوديم و من فكر مى‌كردم به نصيحت‌هاى شيخ كه مى‌فرمود: هميشه سعى كنيد باخدا باشيد؛ چون احتمال دارد يك‌لحظه غافل شدن از حق، كليه اعمال سابق ما را كه بر مبناى اسلام بوده است را بسوزاند و نباشيم ازجمله كسانى كه مصداق آيه مباركه ذيلند: فَإِذَا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ‌. صداى شيخ‌يدالله درحالى‌كه مى‌گفت باخدا باشيد، در گوشم زنگ مى‌زد و در همين لحظه، فكر كردم، چرا بايد شيخ‌يدالله را صدا بزنند و به او بگويند متوجه باشد. درحالى‌كه ما با هم در سنگر بوديم و گوينده مى‌توانست جمع ببندد. خبرى از انفجار ديگرى نبود و وقت آن بود كه از روى خاك كنده شويم. من از حالت سينه‌خيز بلند شدم و لباسم را تكاندم و گفتم شيخ يدالله‌؟ شيخ جوابى نداد. وحشت من را گرفت. خيال كردم نكند، به شيخ از بالا پيام داده‌اند كه اين دقايق آخر، در توجه عميق‌ترى فروبرو. نكند گفته‌اند مواظب باش كه ذهنت در لحظه‌ى آخر، مشغول درس و بحث نباشد و فقط به اربابت متوجه باش و باخدا باش. باز حاج‌آقا عيسى‌نيا را صدا زدم ولى جواب نمى‌داد. سراسيمه بالاى سرش رفتم و ديدم درحالى‌كه خنده‌اى بر لب دارد، در اثر اصابت خمپاره به قسمتى از پيشانى‌اش به فيض شهادت نائل شده و همچون ارباب و مولايش اباعبدالله الحسين عليه السلام خون فرقش محاسنش را خضاب‌كرده است.






جعبه ابزار